گابریل گارسیا مارکز در این داستان کوتاه، با نگاهی تلخ و گاهی طنزآمیز، نشان میدهد چطور یک سوءتفاهم ساده میتواند انسان را از هویت، آزادی و حتی اعتماد به ادراک خودش محروم کند. ترسناکترین بخش ماجرا شاید این نباشد که دیگران او را دیوانه میدانند؛ بلکه این است که کمکم خودش هم نمیداند باید به چه چیزی اعتماد کند.
معرفی کتاب؛ ناتور دشت + فایل PDF
«فقط آمده بودم یک تلفن بزنم» داستانی درباره قدرت نهادها، تنهایی انسان و شکنندگی مرز میان عقل و جنون است؛ داستان زنی که برای چند دقیقه کمک خواست، اما در جایی گرفتار شد که خروج از آن به این سادگیها ممکن نبود.
شاید سؤال اصلی داستان این باشد:
اگر هیچکس حرفت را باور نکند، از کجا میفهمی هنوز خودت را گم نکردهای؟